6

گفت که چون حسنک بیامد،خواجه بر پای خاست چون او این مکرمت بکرد،همه اگر خواستند یا نه برپای خاستند.بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت .برخاست نه تمام و بر خویشتن می ژکید.خواجه احمد اورا گفت:((در همه کارها نا تمامی)).

تاریخ بیهقی/ذکر بر دار کردن حسنک

 



 

 

عینک

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
شیرین

درووووود بر نازنین خودم. بابا ای ول کجا بودی؟ عجب!!!!!!!!!!!!!!!! باید بگم عاشق یان متنم. عاشق حسنک وزیر و عاشق رک گوییهای بیهقی. پس ادبیات رو فوت ابی ها؟ چه عکسی چه تفسیری!