ک می داند

" ک میداند سرزمین بایر درون یک روح چیست ...؟!

ک میداند شاهباز آسمانی پرواز در بند گرفتار ، یک تنهای محزون چیستـــــــــــ ؟

ک میداند یک انسان چگونه پر میتواند شد ؟

یک دل ،آباد چگونه می تواند شد ؟

یک گنج پنهانی از ویرانه های یک "بودن ِ " ویران چگونه میتواند پدیدار گشتـــــــ؟

 

.

.

سالها پیش دل من که به عشق ایمان داشت


تا که آن نغمه جانبخش تو از دور شنید

اندرین مزرعه آفت زده شوم حیات

شاخه امید کاشت …

چشم به راه تو بودم که تو کی می آیی..

بر سر شاخه سر سبز امید دل من …

که تو کی می خوانی ..."**

آه ای همای من 

مهراوه من 

کی می آیی بر سرشانه ام بنشینی ،"مرغک آوره  کویر " ؟

نمیخواهم همچون کرگدن تنها سفر کنم ...

 

** برگرفته از زبان دکتر شریعتی نقل از افکار پریشان من :)

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
بیداد

الهــــــــــــــــــــی به نقل از خود شریعتی...اگر تنهاترین تنهایان شویم باز خدا هست...اصلا فقط خدا باشد و دیگر هیچ....آفرین بر افکارِ پریشانِ تو که مرا از پریشانی به در کرد.....قشنگ نوشتی خراباتی...داری کم کم یه تحریرِ خیال میشی تو هم :) در پناه خدا

شیرین

درووووووووووووود حال خوبی بود این که وصفش کردی. خوبی؟

بی صدا

سلام دکتر شریعتی: فاطمه،فاطمه است.[لبخند]

بی صدا

سلام دکتر شریعتی: فاطمه، فاطمه است.

انسان

افکار پریشان شما رو دوست داشتم . عالی بود . [قلب]

فرگل

خالی شدی رفیقم؟ مثه مرداب ِ , هرچی بیشتر تکون بخوری که بیای بیرون بیشتر فرو میری.. فقط منتظر ِ یه اتفاق باش,حتی کوچیک.. میارتت بیرون! فقط قوی باش و زندگیتُ تنها نذار :) شما خیلی عزیزی برای من,خیلی خیلی زیاد!

بهار

سلامممممممم چیطور میطوری دخمل؟[ماچ]

آسمان آبی

سلام خانم خانم ها . چطوری با روزگار ؟ این متن چه قشنگ بود. تا حالا نخونده بودمش. مرسی عزیزم

یک دختر

یعنی ، خودت نوشته بودی ؟ خیلی خوب بود؟ فقط با اون قسمت اولی که " که می تواند داشت " نمی تونستم ارتباط برقرار کنم ، یه جا هاییش هم وزنش عوض می شد،که زیاد بد نبود، جالب توجه بود.

بهار

فدات[نیشخند]