رفتن

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صیدافتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی…
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

.

.

 

تا جایی که یادم میاد اولین باری که اساسی با غم آشنا شدم ،سال 80-79 بود

اونموقعع من راهنمائی بودم-همیشه اتفاقی که اصلا فکرشم نمیکنی پیش میاد وهمه چی

عوض میشه- که دوتا از عزیزترین دلخوشیای کودکیم جلوی چشمم پرزدن 

من به چشم خویشتن دیدم که ....

خونه شاد و پر از هیجان وغوغای سالهای کودکی تبدیل شد  به کابوس هایی که

هنوز بعد از 10-11سال حتی با رفتن از اون خونه همراهمن.

خونه نور وامیدم سیاه شد.

خب خب البته فک کنم برای همه یا اغلب آدما از دست دادن پدربزرگ و مادربزرگ

اونم تقریبا همزمان خیلی سخت باشه.

دیدن اینکه میذارشون توی قبر و یه خروار خاک و تـــــــــمـــ ـام :(

خلاصه من از اونجا با غم آشنا شدم با اشک با گریه و حــســرت 

برای رفتن برای از دست دادن... ،

نه برای کم شدن نمره املا (که همیشه توش ضعیف بودمخجالت) یا نخریدن چیزی

که میخای ،گریه برای رفتـــ ـن و ندیدن و نداشتن !

برای تموم شدن دیدن ،مثلا دیدن چهره خندان پدربزرگ ک توی فامیل ما هنوزم

به  همین خصوصیت معروفن .

این روزا که توی خونه تنهام به این چیزا خیلی فک میکنم ،بدنیا ،و همش

پرم از چرا .ما به چرا زنده ایم ;-)

مثلا  این که چرا خداجونم تو زندگی کوتاهمون باید این همه رفتن و تجربه کنیم

چرا انقد دلبسته شیم و هی....!خیلی سخته..ا

این روزا به مرگ هم زیاد فک میکنم به چگونه رفتن ، به دنیاهای دیگه

و به خدا...

از همون 10 -11 سال پیش همیشه پیش خودم گفتم خدا میدونی چقد با

رفتن هر نفر از زندگیم اذیت میشم -انگار قلبم کنده میشه،خورد میشه ومیریزه

خودت هوامو داشته باش

+ببخشید یکم غمناک شد چه کنیم ..:(

+یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه .

.

 

/ 5 نظر / 36 بازدید
بیداد

درود بر خراباتی عزیز.امیدوارم که غم نبینی که غصه در آن دل رود کز هوس او تهی ست / غم همه آنجا شود کان بت عیار نیست.......اما هستیم برای اینکه ببینیم و بشنویم اما دل نبندیم.سخته اما باید بی تعلق زندگی کرد...در عین دوست داشتن و عشق ورزیدن به این دنیا و مخلوقاتش که همه اش تجلی حضرت حق است اما باز هم نباید دل بست .....غلام همت آنکه زیر چرخ کبود ز تعلقات آزاد است.....جاوید باشی و پیروز[لبخند]

آسمان آبی

هر کسی رفت تکه ای از دل ما را با خود برد... سلام رفیق، نبینم ناراحتیتو [ماچ] دعا میکنم عزیزایی که الان تو زندگیت هستند زیر سایه حق سلامت باشند و در کنار هم شاد باشید [گل]

شیرین

دروووووووووووووود بر گلابتون جان نبینم ناراحت باشی. مرگ که همیشه هست. کمتر کسی رو دیدم به مرگ فکر کنه اما تو جوونها فکر به مرگ بیداد میکنه. غصه همیشه هست. اگر بخوای بهش فکر کنی تمام زندگیت رو پر میکنه. مواظب خودت باش. غصه خوردن ادم رو زود از پا میندازه باور کن.

نیلوفر

سلام بر دوست عزیزم وبلاگ خیلی زیبایی داری درست مثل وبلاگ قلندر عزیز . قلندر و دوستانش شباهت های زیادی به هم دارن طرز حرف زدنتون حرفای دلتون حکایت از یه غم بزرگ داره یه غم که لایق ستایشه. و من اینجا باید سکوت کنم چون لایق گفتن کلمه ای نیستم...

بهار

سلامممممممممممم[بغل] غمتو نبینـــــــــــــــم.... خراباتی من الان چک کردمو دیدم اون ایمیل رو[خجالت] من برگشتم بیا پیشم[ماچ] شرمنده ام بخدا اخه اونو خیلی کم چک میکنم ببخشید[نگران]