مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

هرچ پیش آید...

هــــو

 

می خواستم زنبور عسل باشم

آلیاژی از طلا و کریستال

بی نیش و بی کنایه

رقصان در گرده افشانی گل ها و کندو ها

اما... مگس شدم

بر زخم کهنه ی الاغی فرتوت

کاش در پیاده رو

کافکا را، هرگز ندیده بودم

× * اکبر اکسیر *

 

 

پ.ن. ::بعضی وقتا کاری جز تماشا کردن از دستت بر نمیاد در برابر چرخ گردون 

و اونچه ک ناخواسته میاد درست جلو پای تو قرار میگیره

خسته ایمممم 

*پ.ن.ا.دلمان برای قلندر محترم تنگ شده 

حالت خوب باشه خدا کنه همیشه :)

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢
تگ ها :