مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

.

تو از آن بار نداری که سبکسار چو بیدی
تو از آن کار نداری که شدستی همه کاره 
همه حجاج برفته حرم و کعبه بدیده
تو شتر هم نخریده که شکسته ست مهاره 
بنگر سوی حریفان که همه مست و خرابند
تو خمش باش و چنان شو هله ای عربده باره

 

کعبه نزدیک است ... سکوت، اندیشه، عشق 

 

+7آذر90 ساعت 3:45 بامداد ::دایی زنگ میزنن ،خراباتی چه نشسته ای که

در تالار باز شدو حجاج کم کم دارن میان!

-من - خاله بریم ما هم به بقیه بپیوندیم مث اینکه اومدن .

میزنیم بیرون از ماشین ،من و برادرم و خالم !

هوا : بسیــــــــــــــــــــار سررررد 

-ما با سرعت بطرف درهای تالار می ریم تا بقیه رو پیدا کنیم 

یهو چشم خراباتی از پشت درای تالار به چهره پدرش میوفته 

یعنی دیگه اون بغضه ترکید !

با این که همه زودتر از ما اونجا رسیدن اما اول کسی ک بابا و مامانو 

میبینه خودمم!

میدوم میدوم دنبال دری که قرار از اون خارج بشن

در باز میشه میان بیرون 

-من- با تمام وجود خودمو میندازم تو بغل بابام 

یک ماه نبودین بابا یه عمر شد :-(

بالاخره قصه دوری تموم شد !

+الان ::مهمونا کم کم  در حال اومدن و من در حال نوشتن.

خدایا شکرتــــــــ

 

اینم چن تا عکس هنری اخذ شده توسط پدر خراباتی 


  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
تگ ها :