مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

صحنه هایی از یک ازدواج

 

تصور کنید یه روزی بلند میشید و دلتون نمیخواد مث روزای دیگه طبق روال

همیشگی زندگی کنید،از نظم زندگی خسته میشید ودلتون میخواد طغیان کنید

به قول کامو 

«آدمی در شورش آزاد می شود.»

دلتون میخواد زیر همه قراردادها بزنید و همه چیو زیر پا بذارید وفرار کنید

فقط به بهای آزادی البته آزادی از نوع خود تعریف شده !

 اما بعد از پشت پا زدن وبعد از چشیدن طعم اون آزادی

میبینید همون نظم هرروزه انگار دوست داشتنی تر بود

آرامتر وبی دغدغه ...اینایی که گفتم قسمت هایی از حسهای

 فیلم صحنه هایی از یک ازدواج ساخته اینگمار برگمان

محصول سال 1973 سوئد بود ،که من تازه چن روزه دیدمش وراستش خوشم نیومد!

هرچند بعضی اینو بهترین فیلم برگمن توی دهه 70 میدونن.

بنظرم توی دنیای غرب خلاف شرق یه آشوبی هست ،منظورم فلسفه وافکار اونه

یه آشوبی که آدمو میتونه از همه چیز زده کنه .اما شرق من منبع آرامشه

یه آرامشی که به آدم قدرت میده ...شرق من چیزی شبیه فلسفه اشراق

و نـــــــــــور....

تو بودی عکس معبود ملایک // از آن گشتی مسجود ملائک

تو مغز عالمی زان در میانی //بدان خود را که تو جان جهانی

.

.

خلاصه... از موضوع یکم پرت شدم زبان

برگردم به فیلم ...بذارین یکم ازش واستون تعریف کنم،ببینم نظرتون چیهاز خود راضی

 

 

 

فیلمی که خود برگمان نقل میکند پس از پخش شدنش آمار طلاق در سوئد

افزایش یافت و موجی از بدبینی در زوجهای جوان به راه افتاد.!

 کلا شش صحنه یا اپیزود داره 

صحنه اول از اونجا شروع میشه که این زوج خوشبخت پس از ده سال زندگی

به عنوان یک زوج ایده آل انتخاب میشن

وخبرنگاری بقصد مصاحبه با اونا بخونشون میاد ،تا حرفاشونو درباره اینکه چجوری

انقد خوشبختین توی این وانفسا ،بشنوه.

مرد خیلی با غرور راحت وبا اعتماد بنفس از خودش حرف میزنه::

-من سرزنده،باهوش،متعادل ،با فرهنگ و کتاب خوانده و با آگاهی دنیایی

و مهربان هستم. استادیار موسسه روشهای روانشناسی هستم.

اما زن نمیتونه مث اون باشه محتاطانه ::

-من زن یوهان هستم.دو دختر دارم. از همان اول خانوادم تصمیم گرفتند

من حقوق بخونم و من هم متخصص حقوق خانواده شدم.چیز دیگه ای یادم نمی آد!

ودر جایی با صراحت خاصی میگه که ما اصلا عاشق هم نبودیم فقط هر دو

درمانده بودیم.اما بعد عاشق هم شدیم!

زندگیشون آرام ،منظم وبدون اشکاله اما کم کم میفهمیم این فقط یه پوسته ترد 

وشکنندست ! راستش هیچکدوم انگار توی این ده سال جرات نکرده بودن

خودشون باشن و همش تظاهر بوده ،یه قسمتی هردو سرشار از تنفر و خشم

از هم جدا میشن وده سال که میگذره آخر فیلم میبینیم این دو که هرکدوم 

زندگی جدیدی رو با شخص دیگه ای آغاز کردن ،اینبار پنهانی در کلبه ای دور از 

چشم همسرانشون روز بیست سالگی آشنائیشونو  باهم سپری میکنند

ولی ایندفعه از عشق باهم حرف میزنن!

واقعا خنده داره ،نیست ؟؟ 

چرا آدم چیزایی که نداره رو انقد میطلبه ولی وقتی هستن دوسشون نداره؟

خیلی واضح میشه چیزایی مث ،خیانت ،نفرت،بی وفایی ،محبت!

وسردرگمی به مقدار زیاد ! رو در این فیلم حس کرد.

چقدر دست و پا میزنه که بفهمه چی میخواد ،چی نمیخواد !

 

 

+ هرکی حوصلش شده این متنو تا آخر بخونه ،ایول !

+عید غدیر گذشته هم مبارکچشمک.....یا علی 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳
تگ ها : فیلم