مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

 

یــــــــــــــــــــاهــــــــــو

همچون پرنده که با شکوه به پرواز در می‌آید؛

بال می‌گشاید و پرواز کنان می‌گذرد؛

می‌چرخد و آرام بر هوا می‌لغزد؛

آدمی را نیز هوای پرواز در سر است؛

تا دور شود؛

راهش را بیابد؛

و در آرامش به جستجو پردازد.
 

همچون پرنده که بر زمین می‌نشیند؛

بال جمع می‌کند؛

دانه برمی‌چیند؛

به تور صیاد و دام خطر می‌افتد؛

آدمی نیز بازمی‌گردد،
ـ آماده ـ

تا خود را به زندگی، و تقدیر خویش سپارد

____________________________________

**«التماسِ دعا، خوش به سعادت‌تون که می‌رین روضه. جاتون وسطِ بهشته. ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟

مجید آقا تو رو چه به روضه؟ روضه، خودتی؛ گریه‌کُن نداری، والاّ خودت مصیبتی، دلت کربلاست.

داداش حبیب اهل روضه نیست. فقط سرِ خاکِ آقام دستمال گرفته بود دستش، می‌زد تو پیشونی‌ش. شبِ چهلم، عینک زده بود چشاشو کسی نبینه گریه کرده. بعدِ آقام نشست پای روضۀ من‌و غمِ من‌و خورد. منِ بدبختِ سرسخت.

خُب، چشی تر کردیم. ثوابش بره به‌حسابِ داداش حبیبم که اهلِ روضه نیس.»

**از فیلم سوته دلان

______________________________________

:-(

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥
تگ ها : تقدیر