مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

50

کودکیهایم اتاقی ساده بود


قصه ای دور اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت

روی سقف ما که طاقی ساده بود
 

می شدم پروانه خوابم می پرید

خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
 

بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی

عشقهایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بود و باقی ساده بود

قیصر امین پور
×دیروز یه روز خاص بود .چون یه حس خاص داشت 
نوه های مادربزرگم همه هم سنیم تقریبا و من و پری کمتر از یک سال
اختلاف سنی داریم.دیروز مادربزرگم زنگ زدن و فهمیدم پری در شرف 
ازدواج ه. راستش هنوز باور نکردم خنثی این منم بعد از شنیدن خبر یعنی یه جورایی
خبر هنوز جا نیوفتاده بود البته الان که دارم این متنو مینویسم در درونم غوغاست
Happy Dance
حافظ کجایی که بگی :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
خلاصه رفتم سر آلبومای بچگیم وبه این عکس رسیدم

http://1.uped.uphero.com/images/123451bff0798.jpg

اگه گفتین من کدومم ،پری کدومه اون یکی اسمش چیه نیشخند
راستش اون آخرای دلم گرفت اون ته تهش که زیادم معلوم نیس
چون اصلا نفهمیدم چجوری یهو انقدی شدیم و اینکه 
به قول خیام

این قافله عمر عجب میگذرد!!! (عجبش را تشدید دار بخوانید)

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب میگذرد

 ... 
کاش بزرگ شدن بهتر بود که انقدر دلتنگ کودکی نمی شدم :(
پ.ن. گوش کنین لطفا : 
یاد کودکی...دلکش

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠
تگ ها :