مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

زندگی

ناراحت نیستم که همه ی این کارها را انجام داده ام.مگر نه آنکه برای موفّق شدن باید همّت را جنباند.مگر نه آنکه اسم تمام این چرک ها با هم می شود زندگی.مگر نه آنکه زنده باید زندگی بکند.
اصلا" باید با همه ی اینها کنار بیایم.اینها همه اسمش زندگی است.
فکریم زودتر از اینجا بروم.اینجا زود تمام می شود.من دنبال جایی هستم که زود تمام نشود.
.
.
.
می خواستم برای موفّق شدن همّت بجنبانم.آنقدر دست و پا زدم که سقوط کردم.حالا می دانم که موفّق شدن و موفّق بودن یک چیز درونی است.یک سری هستند که برای خوشبختی درست نشده اند.اصلا" یک سری ها اضافی اند.خارپشت را خدا هم دوست ندارد،از بس که بی ریخت است.
دنبال جایی بودم که زود تمام نشود.غافل از اینکه خیلی قبل ترها تمام شده بودم.همان وقت که همه کار کردم و اسمش را گذاشتم زندگی.

کتاب:اینها همه اسمش زندگیست

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤
تگ ها :