مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

10

به نام خودش

...

 

ویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا           گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو       از وعده‌ی دروغ، دلی شاد کن مرا         

 

پیوسته است سلسله‌ی خاکیان به هم     بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا  

 

     شاید به گرد قافله‌ی بیخودان رسم          ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا            

 

   گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی    دیوانه‌ی قلمرو ایجاد کن مرا     

 

   بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار      چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا  

 

دارد به فکر صائب من گوش عالمی           یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا

 

خیلی شعر قشنگیه نه ...

حصار زندگی

دیروز یکی از بدترین روزای زندگیم بود یکی از اون روزا ک به عمق سیاهی دنیا میری

و میای بیرون ..جالب اینکه از همون خروسخون تا وقتی سرمو گذاشتم روی بالشت و

خوابیدم همینطور اتفاقای بد برام میوفتاد ،فقط تنها دلخوشیم این بود که

 دارم بر می گردم خونه

 

حتی توی اتوبوس که می رفتم خونه ،یه اتفاق بد افتاد :-(

 

تمام دیروز دلم میخواست یکی که خیلی دوسش دارم هر لحظه کنارم بود

("به قول شریعتی کلا انسان یک موجود تنهاست  ، رنج انسان تنهاییش است در این

دنیا واین تنهایی ناشی از عشق است و بیگانگی ...")

 

وبعد یادم افتاد که چقدر این فکر مسخرس ،توی راهی که بین دو مکان توی آفتاب شدید

 

... دنبال کارام می دوییدم از این افکاربغضم گرفته بود

خلاصه درد سرتون ندم دیروز آدمایی که باشون سرکار داشتم بهم کلی چیز یاد دادند

اینکه وقتی میبینی یکی به کمک احتیاج داره خوب ضایعش کنی

اینکه همیشه به هر قیمتی شده موقعیت خودتو حفظ کنی

اینکه همش همش فقط به فکر چهار دیواری خودت باشی

اینکه مظلوم دیدی بزن تو سرش ،یا لااقل حقشم ضایع شد مهم نیست

وخیلی چیزای دیگه ....

 

 

 

یه چیزی من توی این شهر دیدم که هیچ جا ندیده بودم ،

تصور کنین تو خیابون با یه مانتو گشاد و مقنعه دارین راه میرین،

طبیعی ترین و عادی ترین حالت ممکن !

یه ماشین از کنارتون رد میشه که توش یه خونواده نشستن

مردی که پشت فرمونه با اون چشمای هیزش یا بقول ما چشم پلشتیش یه نگاه به

شما می ندازه و بعد یه متلک میپرونه

بعد با همسر و بچه هاش یه خنده ای میکنن و میرن دنبال کارشون !

من نمیدونم اون خانومی که به بی فرهنگی شوهرش میخنده ،مشکل نداره ؟

بعضی وقتا فکر میکنم ما تا کی میخوایم به این وضعمون ادامه بدیم حالا از هر لحاظ

اوضاع خوبی نداریم ،خوب زندگی نمی کنیم...

خدایی همش تقصیر پدر مادرایی که اینا رو بزرگ کردن ،

اگه من به بچه م یاد بدم همیشه طرف حق و بگیره

اگه بهش یاد بدم دلیل نداره هرکاری بقیه انجام دادن توهم انجام بدی ،

یاد بدم اگه گرسنه هم بودی زیر بار زور نرو

تو لیاقتت بهترین هاس به همه چی تن نده ،کوچیک نشو،بزرگ باش ،دلت دریا

باشه،آزاده باش ....

خیلی عصبانیم و ناراحت ...به سکوت سرد زمان ،به  خزان زرد زمان ،نه زمان را درد

کسی نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد ،زمان مهربانی طی شد ....آه از این دم سردی ها خدایاااااا

نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من ،نه فروغ روی مهی که فروزد محفل

من .....دارم اینو گوش میدمو مینویسم

داد از این بی دردی ها خدایــــــــااا...ناراحت

 

دلتون شاد

یا حق

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
تگ ها : تلخ نوشت