مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

...

پرندگان همه خیس اند

در سرزمینی که عشق کاغذی است

و گفتگویی از پریدن نیست

....

*

شب که می آید و می کوبد پشت در را

به خود می گویم:

من همین فردا

کاری خواهم کرد

کاری کارستان...

من همین فردا

به شب سنگین و مزمن

که به روی پلک همسفرم خوابیده ست

از پشت خنجر خواهم زد...

*

بازم دلم گرفته ،احتمالا دیگه اینجا نمینویسم

فقط میخونم دوستامو ناراحت

پ.ن.

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

همه حرفای دلمو زدم،کسی منو فهمید؟؟ناراحت

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٤
تگ ها :