مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

بی سرو ته

یـ ـا هـ ـو

ــ آورد   به  اضطرارم  اول  به  وجود

 

جز حیرتم  از  حیات  چیزی   نفزود

 

رفتیم  به  اکراه  و  ندانیم   چه   بود

 

زین  آمدن  و  بودن  و  رفتن مقصود

 

بعضی وقتا خوندن خیام غم آدمو زیاد میکنه ،شایدم بیشتر تو فکر فرو میبره یا احتمالا به خودت میای.....من کیم؟؟

 

یه جاهایی  خیام یه حرفایی میزنه که ...سکوت کافیه::

ای   صاحب  فتوا  ز  تو  پر کارتریم

 

با  این همه مستی  ز تو  هُشیار  تریم

 

تو خون کسان خوری و ما خون رزان

 

انصاف  بـده    کـدام   خونخوار تریم؟

 

ــباچند تن از دوستان بحث این بود که اخرش که چی ؟؟؟! نتیجه این شد که آخرش هیچی

بش فکر نکن خودتو بزن به اون راه زندگی کن تا تموم بشه بره پی کارش!! بی کاریااا

-انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود
من هم رفتم
.

-خودم میدونم پست بی سرو تهی بود ،فقط بود  ناراحت

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢
تگ ها : تقدیر ، تلخ نوشت