مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

ما لعبتکانیم!

یــــا هـــو

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم، یک یک باز

این شعر از جناب خیام !

شاعری که به نظر من هنوز شناخته نشده.

به هر حال می خوام راجع به کلمه لعبت صحبت کنم.

 لعبت بازان کسانى بوده اند که نمایش اجرا مى کرده اند و نمایش ایشان همراه با موسیقى بوده است!!

-بازى خیال یا خیال بازى یا لعبت بازی

این که ما بازیچه ایم و یه جورایی مثل عروسک خیمه شبازی می مونیم که نخ هایی که به دست و پامون وصل ِ تهش دست فلکِ لعبت  باز.

فک  کن همه ما روی صحنه وایسادیم و داریم نقش خودمون ایفا میکنیم.

این ماییم یا دست سرنوشت و فلک لعبت باز که داره مارو مجبور می کنه که نقش بازی کنیم؟

 

یاد کارتون دوران کودکیم افتادم پینوکیو

 

اون قسمتی که پینوکیو توی صحنه با عروسکای دیگه مشغول ایفای نقش بودن.

 

 

چقد حس بدی ه که فکرکنی اختیار نداری.مجبوری.

 

یه فیلسوف چینی میگه:

دیشب در خواب دیدم که پروانه ای شده ام و پرواز می کنم و آدم نیستم .حال در بیداری شک می کنم که شاید در خوابم و در واقع پروانه ای هستم که اکنون در خواب فکر می کند آدم است !!

تصور این چیزا در عین حال که حس وحشت به آدم میده و اضطراب

خنده دارم هست .شک کردن خوب اما تا یه حدی. شک تا کجا ؟؟؟

برگردیم به همون شعر خیام ،خیلی دوست دارم بدونم برداشت تو از این شعر چیه ؟؟

 

 

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
تگ ها : تقدیر