مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

به نگاهم بنگر... که ز درد تو ....اشک در چشم ترم می لرزد

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳٠
تگ ها : فتوبلاگ

حرف دارمآ

هو المحبوب *

هو الحق 

خدا پاک و منزه است از آنچه ک می پندارید و از آنچه بدو نسبت می دهید !

چرا افکارتونو ب خدا نسبت میدید!

 

+وقتی مستند فریدون.فرخزاد ودیدم 

علاوه بر اینکه نظرم نسبت به فریدون عوض شد ینی بیشتر خوشم اومد 

نسبت به ش.نجفی هم- ک تو این مستند ب مناسبت سرودن 

ترانه (!) آوازه خوان در خون و کنکاشی ک در زندگی فرخزاد داشته آورده بودن- 

عوض شد .با 60 %حرفاش کاملا موافق بودم .

از قبل میدونستم اجتماعی میخونه هرچند ب سبک خودش 

اما سبکشو دوس نداشتم ک طرفش نمیرفتم 

اون موقعی ک آهنگ جنجال برانگیز(!)شو خوند یهو حس کردم 

انگار قاطی کرده و زده ب سرش سرنوشتی مث به قول خودش "فری "

پیدا کنه ! 

اما واقعا فری کجا و تو چ کردی ؟!! 

اگ حوصلتون شد توصیه میکنم اینو بخونین 

خلاصه ک خیلی ناراحت شدم با این ترانه ب خیال خودش و جمعی دیگر 

تابو شکن !؟هه 

و بیشتر ناراحت شدم ک سریع نشستن و حکم ارتدا/د طرفو دادنو 

ا/عدام ...

انقد عرضه ندارن ک از دین دفاع کنن

دلم پر هاآاا ،پر 

بهتر دهنم بسته بمونه :((

++خدایا کاش ایمانمون واقعی باشه 

 

+++بی ربط

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
تگ ها :

عشقــــــــــــــــــــ

عاشق شو 

عاشق باش 

 

گوش کن :#

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
تگ ها :

88

تو فقط مهربون باش همین !

آخر این قصه کجاست ؟ از بس سر همش کردم خسته شدم :(((

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
تگ ها :

اسطوره

 

پرومته سست زنجیر ...آندره ژید 

پرومته در بند ...آشیل

پرومته به جرم دادن آتش(خرد) ب انسانی ک در سرما و تاریکی در حال فراموش 

شدن بود ،از جانب زئوس خدای خدایان به عذابی دردناک دچار شد

او رو به کوه قفقاز دربند کردن و هر روز کرکسی یا شایدم عقابی 

از جانب زئوس جگر شو نوک میزد و میخورد و شب دوباره از نو میرویید 

و این عذاب پایانی نداشت 

تکرار تکرار 

غم بی همدمی برای پرومته سخت تر بود یا عذاب ؟

انسان ارزششو داشت ک این عذابو تحمل کنه ؟

خوندن داستان اسطوره ها رو دوس دارم ،پرومته اسطوره یونانی

کارت و درک نمیکنم میدونستی عاقبتتو ولی بازم تا تهش رفتی ..؟

اغراق ؟

شاملو میگه (میگفت)::

  اکنون مرا به قربانگاه می برند 


گوش کنید ای شمایان در منظری که به تماشا نشسته اید 


و در شماره  حماقتهای تان


از گناهان نکرده ی من افزون تر است ! 


با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است .


بهشت شما در آرزوی به بر کشیدن من


در تب دوزخی انتظاری بی انجام  خاکستر خواهد شد.


تا آتشی آنچنان به دوزخ خوف انگیزتان ارمغان برم


که از تف آن دوزخیان مسکین  آتش پیرامونشان راچون نوشابه ای گوارا سر کشند .


  چرا که من از هر چه با شماست از هرآنچه پیوندی با شما داشته نفرت می کنم


  از فرزندان و از پدرم ازآغوش بوی ناک تان و 


از دستهای تان که دست مرا چه بسیار که از سر خدعه فشرده است.


از قهر و مهربا نی تان و از خویشتنم 


که ناخواسته از پیکرهای شما شباهتی به ظاهر برده است.... 


من از دوری و از نزدیکی در وحشت ام. 


خداوندان شما به "سی زیف " بی دادگر خواهند بخشید 


من "پرومته "ی نا مرادم 

که از جگر خسته کلاغان بی سرنوشت را سفره ای گسترده ام .


غرور من در ابدیت رنج من است 


تا به هر سلام و درود شما  منقار کرکسی را بر جگرگاه خود احساس کنم . 


نیش نیزه ای بر پاره جگرم از بوسه لبان شما مستی بخش تر بود 


چرا که از لبان شما هرگز سخنی جز به ناراستی نشنیدم .


وخاری در مردم دیده گانم از نگاه خریداری تان صفا بخش تر 


بدان خاطر که هیچگاه نگاه شما در من  جز نگاه صاحبی به برده ی خود نبود. 


از مردان شما آدم کشان را  واز زنان تان به روسبیان مایل ترم . 


من از خداوندی که درهای بهشت اش رابر شما خواهد گشود 


به لعنتی ابدی دلخوش ترم . 


همنشینی با پرهیزکاران و هم بستری با دختران دست نا خورده 


دربهشتی آنچنان ارزانی شما باد .


من "پرومته "ی نا مرادم


که کلاغان بی سرنوشت را


از جگر خسته سفره ای جاودان گسترده ام .


گوش کنید ای شمایان که در منظر نشسته اید 


به تماشای قربانی بیگانه ای که منم : 


با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است . 

 

+مطلب طولانی است-مقصر شاملوست وگرنه من ک چیزی نگفتم-اما خدایی یه هفته هس ک این پرومته ذهن منو درگیر کرده ب خودش :-|

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸
تگ ها :

ک می داند

" ک میداند سرزمین بایر درون یک روح چیست ...؟!

ک میداند شاهباز آسمانی پرواز در بند گرفتار ، یک تنهای محزون چیستـــــــــــ ؟

ک میداند یک انسان چگونه پر میتواند شد ؟

یک دل ،آباد چگونه می تواند شد ؟

یک گنج پنهانی از ویرانه های یک "بودن ِ " ویران چگونه میتواند پدیدار گشتـــــــ؟

 

.

.

سالها پیش دل من که به عشق ایمان داشت


تا که آن نغمه جانبخش تو از دور شنید

اندرین مزرعه آفت زده شوم حیات

شاخه امید کاشت …

چشم به راه تو بودم که تو کی می آیی..

بر سر شاخه سر سبز امید دل من …

که تو کی می خوانی ..."**

آه ای همای من 

مهراوه من 

کی می آیی بر سرشانه ام بنشینی ،"مرغک آوره  کویر " ؟

نمیخواهم همچون کرگدن تنها سفر کنم ...

 

** برگرفته از زبان دکتر شریعتی نقل از افکار پریشان من :)

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ ها :

صدای فواره ها رو دوس دارم

توی پارک عکس میگرفتم همینطور 

مث سرخوشا... ک حواسم نبود یک عدد معتاد تو کادر بود

فک کرده بود دارم از اون عکس میگیرم 

دنبالم راه افتاده بود ،تعقیبم میکرد :|

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ ها : فتوبلاگ

84

 

خراباتی  هیچ حرفی نداره انگار خالی شده ...

یا همه حرفاشو یکی قبلا زده 

 

فقط گفت بیاد اینجا برا کسایی  ک احیانا به خراباتش سر میزنن چندتا لینک 

ک بنظر خودش جالبن ،بامزه ان بذاره ...

+++Game

++ ×

+  ^  یا ^^

 بقیشو بعد میذارم :|

در پناه حق

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
تگ ها :