مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

بپذیر


جایی به من بدهید
تمام دلتنگی آسمان با من است
گفته بودم
شبی ماه آب خواهد شد
و تمام پنجره ها غریب
و زمین تنها خواهد مرد
جایی به من بدهید
تمام تنهایی زمین با من است
گفته بودم روزی
تمام عکس هایمان را از زندگی پس
می گیریم
گفته بودم دیگر
از آسمان هواپیمایی نمی گذرد
و هیچ مسافری به جهان نمی رسد
و ما با چترهای بسته به دنیا می آییم
و با چترهای باز به خواب می رویم
جایی به من بدهید
شاید یکی از میان ما
شب کوچکی از نخستین شادمانی را به یاد آورد
شب کوچکی که زیر
ماه
شب کوچکی کنار چند شعر ساده ی روشن
شب کوچکی میان تمام شب های دنیا
شبی که ابتدای کلمات بود
جایی به من بدهید
جایی برای خندیدن
جایی برای خیره شدن
شب کوچکی از تمام دنیا با من است

"هیوا مسیح"

 

چقدر خواب میبینم من ،خوابهایی درهم و برهم از تمام شدن دنیا 

مدام ذکر میگویم که آرام گیرم 

+چقدر دیگر میتوانم تحمل کنم !

اوه راستی دلم میخواهد که عیدت و عیدتان پر از برکت باشد

دلم میخواهد سال خوبی رو شروع کنی و کنید ...خدایا نور ...نور میخواهم من

برای دل دوست ...!

یا حق

 

 

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
تگ ها :

 

به خاطر مردم است که می گویم

گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار،

دنیا

دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود

و مردم نمی دانند

چگونه می شود بی هیچ واژه ای

کسی را که این همه دور است

این همه دوست داشت ...


منبع اینجا 

 

×عکس بی ربط با مطلب


 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
تگ ها :

خیال

در چین زمانی مردی علاقه مند  به تصاویر اژدها بود ولباس ها واثاثیه ی منزلش

را همه با تصاویر اژدها مزین می کرد .علاقه شدید او به اژدها مورد توجه خدای اژدها 

قرار گرفت ،وروزی اژدهایی واقعی در برابر پنجره خانه ی آن مرد ظاهر ساخت!

گفته شده است که آن مرد از ترس جان داد. به نظر می رسد این مرد همواره کلمات بزرگ 

بر دهان جاری می ساخته اما هنگام مواجه با واقعیت جور دیگری عمل کرده است.

آیا واقعا او به اژدها علاقه مند بوده یا تصور میکرده یا .... 

 

زآرزوی حسی پرهیز کن

آرزو ایرا که یکی اژدهاست...

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
تگ ها :

دلخوشی

هر لحظه از زندگی ... هر اتفاقی که می افته ... 

من درسی تلقیش میکنم ،درسِ درس که نه ،یجور حرف زدن ِ ماورایی ... 

چند وقتی هست که نیاز به ریکاور شدن وتازه شدن دارم ... سپردمش به زمان 

اما زمان تا خودت کاری نکنی هر چقدر هم که بگذره هیچ دردی ازت دوا نمیکنه !

مخصوصا اگه تو ایران زندگی کنی هر روز که میگذره با کلی معضلات جدید روبرو بشی.

بگذریم از این حرفا ... داشتم میگفتم ...

چند وقتی هست که نگران حال غزال که توی لینک دوستام این کنار صفحه 

به اسم فرگل هست ،هستم نگران خودش و مادرش 

اما متاسفانه خودم انقدر بی انرژیم که میدونم اگرم بخوام احوال پرسی کنم 

ازش شاید حسی که بهش انتقال بدم بسیار مصنوعی بنظر بیاد ومنفی ...:(

دلم میخواست وقت داشت میومد نت و اینجا رو میخوند و 

میدید من این آهنگی {فردا تو راه} که امروز بصورت کاملا ناخواسته شنیدم 

(البته تصویریشو وحالا اینجا برای شما گذاشتم)

بهش تقدیم میکنم به اون و به تمام کسایی که یادشون کردم و بهر کسی که 

میشنونش ! دلم میخواد شاد باشی دختر و همه غمهات تموم شن 

و حال مادرت خوب خوب بشه !(آمین)

این ترانه تقدیم به...

 

×برای خودم ::

توی زندگی گاهی دلخوشی های کوچکی هست (وگاهی هم بزرگ )

که همیشه میترسی از اینکه از دست بدیشون ...

شاید اینکه یاد بگیرم چطور اونارو همیشه حفظ کنم حتی با نبودنشون 

بتونم روی پا و مقاوم بایستم 

شاید گاهی باید نگاه رو عوض کرد ... این ویدئو رو خیلی دوست داشتم

My Strange Grandfather ... http://vimeo.com/57395065 

مخصوصا اون پدربزرگ عجیب رو ،اصن کاش همه آدما عجیب بودند :(

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٦
تگ ها :