مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

لالایی

 

 

آهنگی برای شب ...لالایی برای لحظه خواب ... این 

 

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
تگ ها :

...

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد...


گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید...!

 

 


  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
تگ ها :

121

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
تگ ها :

122

ادامه :

میگن با به دنیا آمدن هر انسانی ،یه امیدی به دنیا دمیده میشه...

و هر لحظه که زنده ایم یعنی خدا هنوز به ما امید داره ...به در راه بودنمون ...

به پیدا کردن حقیقت !

*پیشاپیش مبارک ....می دانم تو روزی ،گوشه ای از این خراب آباد را سبز خواهی کرد

وشاید مشغول آنی ...

می دانم تو بر میگردی و من تو را در اوج خواهم دید ...!

نمی دانی چه لذتی دارد دیدن کسانی که در روح تو تاثیر خاص گذاشته اند ،در اوج !

موفق باشی، فقط بدان :

بر در منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی ...

(مجنون لیلی بی همتا میخواهمت ...)

** پیشکشی برای شما از ترانه ای که دوستش می دارم ،با دو اجرای تقریبا متفاوت..

1 . با صدای شهرام ناظری 

آهنگساز: حسین علیزاده

شعر از مولانا

2. با صدای علیرضا افتخاری 

آهنگساز: جلال ذوالفنون

 

***

کمتر از چهل روز دیگه مونده ... دلم میخواهد این چهل روز را چله نشین باشم :|

اگر بتونم حتما حس بهتری خواهم داشت.... 

 

ای نه دله‌ی ده دله هر ده یله کن   صراف وجود باش و خود را چله کن
یک صبح با خلاص بیا بر در دوست   گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن

 

در پناه حق 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
تگ ها :

120

 

از تشابه آدما و احساساتشون اغلب به یک نتیجه میرسی ،

اونم اینکه هممون از یه منبع ایم

از یه وجود و...

مهدی سهیلی منو یاد کسی میندازه ...انگار وقتی مقدمه کتابشو میخوندم،

اونجا که عنوان زده "سخنی و گذری" ;دارم حرفای اونو میخونم

هرچند میدونم اینجا صرفا برای اینکه افکارم

توی ذهنم نمونن... اینجا مینویسم...

ولی دوست دارم اگر کسی از خونه من رد شد بدونه من چی خوندم

و اون کسی که یادش افتادم چه شخصیتی داره ...

پس لینک دانلود مقدمه رو میذارم  اینجا

 

امیدوارم در  مسیر درسته زندگیتون باشین همیشه...

وهر موقع هرجایی هستین وقتی به عقب نگاه میکنین

چیزهایی باشن یا کارهایی که باعث بشن لبخندی از سر رضایت بزنین

در پناه خدای بی همتا

سربلند  و آزاده باشید

 

 


  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
تگ ها :

فراموش نکنیم!

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
تگ ها :

نور خواهم خورد ..

 هو الرحمان

×

"من دراین تاریکی

فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد..."

 

گوش کن ... 

شب سلیس است ...

 

××

از پشت ویترین مغازه داشتم نگاش میکردم و "چیک"

صدایی پشت سرم بهم خندید که : "داره از ویترین عکس میگیره...هاهاهاآ.."

این نقره فروشی همیشه کارای قشنگی پشت ویترینش میذاره ...

و من عکاسی رو دوست دارم چرا که اونو یکی از منابع آرامش یافتم 

هرچند هنوز یه آماتور بیش نیستم ...

خلاصه طرح گلدونش منو برد سمت شعرای خیام :

گر می نخوری طعنه مزن مستان را     

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می مینخوری  

 صد لقمه خوری که می غلام است آنرا...

***

تا حالا شده برای کسی چیزی بخوای و به خدا بگی :

خدایا تو مرحمت کن ...من قول میدم فلان کنم ...

حس تجارت گونه ای داره ...اما آخرین تلاش ...

 

افکار مختلفی به مغزم حمله می کنند

دلم میخواد بنویسم اما قلمم نمیچرخه

از حیرت گیل گمش ... یا از حیرت مردم زمانه ام

از سردرگمی و اضطراب بی خدا بودن یا از تنهایی ...

از با خدا بودن های مصلحتی ... از با خدا بودن های خاکستری...

دلم میخواد از کتابایی که خوندم از فیلم هایی که دیدم ،از زندگی دوگانه ورونیک...

از موسیقی هایی که حال خوبی بهم دادن ،از عکسهایی که گرفتم یا عکس هایی

که دیدم ...

از خیلی چیزای دیگه بنویسم ...بنویسم ...

چرا نمیتونم .... چرا همه چی کلیشه ای شده ...همه حس ها و همه حرفام...

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤
تگ ها :

 

 

ما را به رخت و چوب شبـانی فریفته است    

 

این گرگ سال­هاست که با گله آشنـاسـت

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳
تگ ها :