مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

شور

 

گندم با صدای شهرام ناظری

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید 
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید 
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته ام رقصان نماید 
میا بی دف به گور من ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید 
زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید 
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید 
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید 
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید 
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می بجز مستی چه آید 

 

 

*آهنگی شور انگیز با یک داستان جذاب که تونست امشب حال منو جا بیاره 

من واقعا با شنیدنش به وجد اومدم ،هرچند گذرا باشه و کم ،خوب بود 

به رسم دوستی گذاشتم شاید شما هم خوشتون بیاد :)

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
تگ ها :

عکسانه

 

*رفتن 

پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه
پروازت میدهند آنگونه که میخواهند . . .

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
تگ ها : فتوبلاگ

عکسانه

 

 

 

+دوس دارم عکسایی که بهم حس خاص میدن اینجا بذارم 

 

+دهه محرم ،آرزوی معرفت بیشتر نسبت به امام حسین و راهشون برای هممون دارم

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
تگ ها : فتوبلاگ

.

تو از آن بار نداری که سبکسار چو بیدی
تو از آن کار نداری که شدستی همه کاره 
همه حجاج برفته حرم و کعبه بدیده
تو شتر هم نخریده که شکسته ست مهاره 
بنگر سوی حریفان که همه مست و خرابند
تو خمش باش و چنان شو هله ای عربده باره

 

کعبه نزدیک است ... سکوت، اندیشه، عشق 

 

+7آذر90 ساعت 3:45 بامداد ::دایی زنگ میزنن ،خراباتی چه نشسته ای که

در تالار باز شدو حجاج کم کم دارن میان!

-من - خاله بریم ما هم به بقیه بپیوندیم مث اینکه اومدن .

میزنیم بیرون از ماشین ،من و برادرم و خالم !

هوا : بسیــــــــــــــــــــار سررررد 

-ما با سرعت بطرف درهای تالار می ریم تا بقیه رو پیدا کنیم 

یهو چشم خراباتی از پشت درای تالار به چهره پدرش میوفته 

یعنی دیگه اون بغضه ترکید !

با این که همه زودتر از ما اونجا رسیدن اما اول کسی ک بابا و مامانو 

میبینه خودمم!

میدوم میدوم دنبال دری که قرار از اون خارج بشن

در باز میشه میان بیرون 

-من- با تمام وجود خودمو میندازم تو بغل بابام 

یک ماه نبودین بابا یه عمر شد :-(

بالاخره قصه دوری تموم شد !

+الان ::مهمونا کم کم  در حال اومدن و من در حال نوشتن.

خدایا شکرتــــــــ

 

اینم چن تا عکس هنری اخذ شده توسط پدر خراباتی 


  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
تگ ها :