مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

12

: قیصر::

فکر کردی چی ننه؟ کسی از مردن ما ناراحت میشه؟ نه ننه... سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه دفه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته... این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره

 

راستی چرا کسی حوصله قصه شنفتن نداره ؟

حالا اینکه یه دیالوگ از یه فیلم بود ولی خیلی برام سوال ،چرا ناراحت

یعنی از گِل آفرینشمون آب میخوره ؟یا مشکل از جای دیگس؟

فراموشکاری به نظرتون  مشکل بزرگی نیست ؟

یاد کتاب خنده و فراموشی کوندرا افتادیم(اگه نخوندین ،حتما بخونینش)

...برای آینده تلاش کردن و فراموشی اکنون عادتی است آشنا. از آینده نیامده

 چنان انرژی گرفته می شود که اکنون به دست فراموشی سپرده می شود.

اکنون خود را با آینده چنان معامله می کنیم که در آینده رسیده

دیگر نه گذشته ای مانده و نه آینده دیروز که امروز اکنون شده است....

 

 

-از شعار دادنم خسته شدیم قهرخنثی

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
تگ ها : فراموشی

11

 

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خالی سفرمونو پر از شقایق میکنه
واسه موجهای سیاه دستا رو قایق میکنه 

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

همیشه غایب من زخمامو مرحم میذاره
همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه
ایینه ها سیا بشه کور بشه چشم ستاره

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خشم این پنچره خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره اسب سفید قصه مادر بزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

مثل یه معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خواننده: فریدون فروغی
شعر: شهریار قنبری

سلام

راستش به قول بهار ما قرار بود غمگین ننویسیم :)

خب دیدم فردا نیمه شعبونه گفتم بیام یه تبریکی بگم به همه و این

آهنگ خیلی زیبای فریدون که یه جا در بارش خوندم ::(این اهنگو داریوش قبل از اینکه به زندان بره اماده کرده بود که به بازار بده و برای داریوش ساخته شده بود که متاسفانه به زندان افتاد و فریدون فروقی مهلت نداد و این اهنگو زیبا خوند.اما پس از بیرون امادن داریوش این اهنگو که اماده کرده بود به بازار داد و بصورت تک اهنگی به بازار امد! این اهنگ برای امام زمان خوانده شده و یک اهنگ بسیار سیاسی و زیبا هست)

حالا که صحبت از حضرت مهدی (عج) و منجی شد

یاد یه حرف از برشت افتادم توی نمایش نامه گالیله یه جا میگه :

بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد...

اگر ملتی بدبخت و درمانده نباشد چه حاجتی به قهرمان دارد؟؟

چه بدبختی از این بالاتر که مردمی بنشینند و منتظر ظهور قهرمانی باشند؟

به نظر شما امام زمان محتاج صلوات ما هستند و دور تسبیح برای آمدن

اصلا قرار بیان در راه مبارزه به ما کمک کنند یا بیان ما بشینیم ایشون همه کارا رو ردیف کنند ؟هوم ؟متفکر

 

یـــــــــا حق :)

 

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥
تگ ها : نیمه شعبان ، عید

10

به نام خودش

...

 

ویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا           گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو       از وعده‌ی دروغ، دلی شاد کن مرا         

 

پیوسته است سلسله‌ی خاکیان به هم     بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا  

 

     شاید به گرد قافله‌ی بیخودان رسم          ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا            

 

   گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی    دیوانه‌ی قلمرو ایجاد کن مرا     

 

   بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار      چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا  

 

دارد به فکر صائب من گوش عالمی           یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا

 

خیلی شعر قشنگیه نه ...

حصار زندگی

دیروز یکی از بدترین روزای زندگیم بود یکی از اون روزا ک به عمق سیاهی دنیا میری

و میای بیرون ..جالب اینکه از همون خروسخون تا وقتی سرمو گذاشتم روی بالشت و

خوابیدم همینطور اتفاقای بد برام میوفتاد ،فقط تنها دلخوشیم این بود که

 دارم بر می گردم خونه

 

حتی توی اتوبوس که می رفتم خونه ،یه اتفاق بد افتاد :-(

 

تمام دیروز دلم میخواست یکی که خیلی دوسش دارم هر لحظه کنارم بود

("به قول شریعتی کلا انسان یک موجود تنهاست  ، رنج انسان تنهاییش است در این

دنیا واین تنهایی ناشی از عشق است و بیگانگی ...")

 

وبعد یادم افتاد که چقدر این فکر مسخرس ،توی راهی که بین دو مکان توی آفتاب شدید

 

... دنبال کارام می دوییدم از این افکاربغضم گرفته بود

خلاصه درد سرتون ندم دیروز آدمایی که باشون سرکار داشتم بهم کلی چیز یاد دادند

اینکه وقتی میبینی یکی به کمک احتیاج داره خوب ضایعش کنی

اینکه همیشه به هر قیمتی شده موقعیت خودتو حفظ کنی

اینکه همش همش فقط به فکر چهار دیواری خودت باشی

اینکه مظلوم دیدی بزن تو سرش ،یا لااقل حقشم ضایع شد مهم نیست

وخیلی چیزای دیگه ....

 

 

 

یه چیزی من توی این شهر دیدم که هیچ جا ندیده بودم ،

تصور کنین تو خیابون با یه مانتو گشاد و مقنعه دارین راه میرین،

طبیعی ترین و عادی ترین حالت ممکن !

یه ماشین از کنارتون رد میشه که توش یه خونواده نشستن

مردی که پشت فرمونه با اون چشمای هیزش یا بقول ما چشم پلشتیش یه نگاه به

شما می ندازه و بعد یه متلک میپرونه

بعد با همسر و بچه هاش یه خنده ای میکنن و میرن دنبال کارشون !

من نمیدونم اون خانومی که به بی فرهنگی شوهرش میخنده ،مشکل نداره ؟

بعضی وقتا فکر میکنم ما تا کی میخوایم به این وضعمون ادامه بدیم حالا از هر لحاظ

اوضاع خوبی نداریم ،خوب زندگی نمی کنیم...

خدایی همش تقصیر پدر مادرایی که اینا رو بزرگ کردن ،

اگه من به بچه م یاد بدم همیشه طرف حق و بگیره

اگه بهش یاد بدم دلیل نداره هرکاری بقیه انجام دادن توهم انجام بدی ،

یاد بدم اگه گرسنه هم بودی زیر بار زور نرو

تو لیاقتت بهترین هاس به همه چی تن نده ،کوچیک نشو،بزرگ باش ،دلت دریا

باشه،آزاده باش ....

خیلی عصبانیم و ناراحت ...به سکوت سرد زمان ،به  خزان زرد زمان ،نه زمان را درد

کسی نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد ،زمان مهربانی طی شد ....آه از این دم سردی ها خدایاااااا

نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من ،نه فروغ روی مهی که فروزد محفل

من .....دارم اینو گوش میدمو مینویسم

داد از این بی دردی ها خدایــــــــااا...ناراحت

 

دلتون شاد

یا حق

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
تگ ها : تلخ نوشت

9

 

به نام خودش

خود خودش

خدام

 

...

میدونی چیه ...دلم خیلی یه جوریه ...یه جوری ک انگار دارن توش لباس میشورن

یه جوری ک هی دلش میخواد شب و روزا بیان و برن

اما از طرفی دلش میخواد قبل از مرگش به خواسته هاش برسه

هی تو دلش میگه نکنه ،نکنه ناکام از دنیا برم یا یه چیزی بدتر از اون

به نام و نشون بد از دنیا برم :-(

 افتادم رو دور گوش دادن به ترونه های غم دار...

 

آه ای خدا کمک کن 
من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید
با عاشقا بخونم

مغرور و عاشقونه
اون عاشقا که مردن
این عشق سینه سوزو
به قلب ما سپردن

در انتظار کاوه
هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونه س 
اونکه صداش کردیم

دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی

انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی


ای همسفر سلامی
محتاج یک سلامم
از می پریده مستی
غم مونده توی جامم

هم لحظه های دردیم
این درد چاره باید
مردن مرام ما نیست
عمر دوباره باید


دل خسته ام از عالم

دل بسته ام به ساقی

 ...براتون آشنا نیستمژه

هووووم هایده با اون صداش ک آدمو حسابی تو حس و حال میبره

.هروقت تصویری اینو میبینم گریه م میگیره بی اختیار

انگار توی صورتش یه حسی هست ک داره بهت میگه

من میدونم رفتنیم

انگار داره حاصل یه عمرو جلو چشماش میبینه

و واقعا از ته دل میگه::

 آه ای خدا کمک کن 
من بی صدا نمونم

واقعا خدا کمکش کرد ،نکرد ؟؟

هایده بی صدا مونده ؟

پ.ن.1

منم دلم میخواد واس خودم از این دعاها بکنم

آه ای خدا کمک کن ....من ..............از خود راضی

پ.ن.2

از دوستای خوبم ک هنوز حوصلشون میشه منو بخونن ممنون

صادقانه بگم ...راستش خودم ک خیلی بی حوصلمناراحت

پ.ن.3

میشه برا من دعا کنید لطفا رفقاخیال باطل

یا حق

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠
تگ ها :

8

سلام :-)

Life.. has betrayed me once again
I accept that some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony
and it's left me with a chemical dependency for sanity.

Yes, I am falling... how much longer 'till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?

I'm coming to an end,
I've realized what I could have been.
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,
I admit I've lost control
Lost control...

 

زندگی یک بار دیگر به من خیانت کرد،
پذیرفتم که برخی چیزها هرگز تغییر نخواهد کرد.
اجازه میدهم ذهن کوچک تو رنج مرا بزرگتر کند ،

و تنها چیزی که برام باقی گذاشت وابستگی مادی به عقلی سلیم بود


آری ، من در حال سقوطم... چقدر دیگرمانده تا به زمین بخورم؟
نمی توانم بیان کنم که چگونه ازهم پاشیدم.
تعجب میکنی که چرا ترجیح می دهم تنها باشم؟
آیا واقعا اختیار را از دست داده ام؟

به انتها رسیده ام ،
پی می برم که چه میتوانستم باشم.
به خواب نمیروم، پس نفسی عمیق میکشم
و در پشت دلاورانه ترین نقابم پنهان می شوم ،
می پذیرم که که عنان از کف داده ام.

اینم لینک دانلود --×اینجا

پ.ن. من این آهنگ و گوش میدم یه حس خاصی بم دست میده

شما چی بنظرتون خیلی خوب حسشو انتقال نمیده ،کلا چه حسی بهتون دست میده.

غمگینه اما ...خیال باطل

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٩
تگ ها : آهنگ

7

 

 

نا به کارانی هستند آن سو
چیره دستانی در حرفه ی "کت بسته به مقتل بردن"
و دلیرانی دریا دل این سو
چرب دستانی در صنعت " زیبا مردن "
شب نهادانی از قعر قرون آمده اند
آری
که دل پر تپش نور اندیشان را 
وصله ی چکمه ی خود می خواهند ،
و چو بر خاک در افکندندت 
باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است .
باشد ! باشد !
من هراس ام نیست ، 
چون سر انجام پر از نکبتِ هر تیره روانی را
که جنایت را چون مذهبِ حق موعظه فرماید می دانم چیست
خوب می دانم چیست.

                      (احمد شاملو - مجموعه مدایح بی صله)

 
>دختر سوری: "مرا بکش" <
دنیا عجب جایی شده ...
  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
تگ ها :

6

گفت که چون حسنک بیامد،خواجه بر پای خاست چون او این مکرمت بکرد،همه اگر خواستند یا نه برپای خاستند.بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت .برخاست نه تمام و بر خویشتن می ژکید.خواجه احمد اورا گفت:((در همه کارها نا تمامی)).

تاریخ بیهقی/ذکر بر دار کردن حسنک

 



 

 

عینک

 

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
تگ ها :

5

سلام :-)

این کتاب پنج رساله افلاطون یه مطلبی داره به نام مهمانی یا ضیافت ،ضیافتی درباره عشق

خوشم اومد گفتم شما هم بخونید ،سقراط میگه ::

...اهل بصیرت جاودانی جان را به جاویدانی تن رجحان می دهند.

جان های آفریننده ،علم و هنر و قوانین خوب وفضیلت می آفرینند.جان جاویدان هومر و شاعران دیگر آثار آن هاست.کیست که نخواهد بدین گونه جاودانه بماند

سالک راه عشق که راه جاویدانی است نخست از عشق صورت شروع میکند واندام های زیبا را طالب است.آن گاه از عشق صورت های فردی می گذرد و به عشق صورت زیبا به طور کلی دل می بندد.از این مرحله نیز

که گذشت به زیبایی های جان دل می دهد و از آنجا به عشق اجتماعات و قوانین کلی و سیاست های عادلانه می رسد.تا به جایی می رسد که پی می برد زیبایی هر جا که باشد و به هر لباس که در آید یکی است و

بیش از یکی نیست.از آنجا به عشق معرفتها می رسدو چون در این راه سالک شد به معرفتی می رسد که زیبایی مطلق و همیشه و همه جا از هر نظر زیباست.

وقتی به مشاهده این زیبایی نائل آمد از آلودگی های جسم بری می شود و مشاهده جمال را با چشم جان می کند

این غایت منظور هر عاشق است و چون عاشق به این مرحله می رسد دوست خداوند می شود و جاویدانی می یابد...!

××هستند آدم‌هایی که در رویا به سر می‌برند، آدم‌هایی هم به واقعیت تن می‌دهند؛ هم‌چنین کسانی وجود دارند که ‌یکی را به دیگری بدل می‌کنند. / داگلاس اوِرِت

 

ناراحتآقا ما بی معرفت نیستیم

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸

4

سلام :-)

 پر سیمرغی به کارم نمیاد

قصه نگو

من خودم

خودم باید طلسم دیوو

                                 بشکنم.....

واقعا پر سیمرغی به کارم نمیاد ....

یه ترانه فریدون فروغی خونده -خدا رحمتش کنه-::

سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همین دنیای ماست
عشق و صفاست
اما کجاست!!!
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک یک اسیر
می خوام دیگه رها باشم
ساده و بی ریا باشم
زمینمو شخم بزنم
نه بد باشم نه خوب باشم

اگه نشنیدین حتما گوش کنین!

تا حالا شده از همه چی خسته بشین ،خسته

بگم روزگار بازی های جالبی داره یا شایدم بهتره بگم خدا برنامه های عجیبی

واسه بنده هاش جور میکنه ،بعضیاشو اصن نمیفهمی

بعد دلت میخواد یه راهیو تا تهش بری تا آخر اما به خودت که میای میبینی

انگار این راه ته نداره خسته میشی ،اینم یه حالتی از خستگیه

پ.ن.1

خدایا هوای بعضیا رو بیشتر از ما داشته باش ناراحت

پ.ن.2

من عاشق عکسم ،اونم عکسی که منو یاد چیزای خوب خوب بندازه

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢
تگ ها :