مرا چون تا قیامت یار، این است... خراب و مست باشم کار ، این است

3

سلام :-)

داشتم فک میکردم که چرا من اینقدر چیزهای قدیمی رو دوس دارم مث

آهنگای قدیمی کشور خودمون یا کشور های دیگه ::

 

من احتمالا (اگر به تناسخ اعتقاد داشتم البته) تحت تاثیر

 زندگی قبلیمم که

 توی همون دوره های قدیم بوده

اگه خیلی بخوام جدی به این قضیه نگا کنم

 دوس داشتم یکی از زندگیا ی قبلیم

یه زن درباری بودم اونم توی دربار کوروش و داریوش اینااز خود راضی

اما زندگیه بعدیم ...،راستش انتخاب میکردم جای یه مرد زندگی کنم

به خاطر تمام محدودیت هایی که زن بودن در چنین جامعه ای

 ایجاد می کنه،بد میگم بگیناسوال

اما از همه اینا که بگذریم دیروز یه خبری خوندم

نمیدونم صحتش چقدره اما

بازهم غمی بر غم ما افزود شنیدم سد کارون 4که کلی

 خرجش کردن با کلی سرمایه ساختنش دچار مشکل شده

وبهره برداریم ازش کردن و این ینی یه فاجعه

چون اگه برای هرکدوم از این سد های بزرگ

مث کارون 4 اتفاقی بیوفته وخدایی نکرده

دچار شکست بشه یه منطقه عظیم مث خوزستانو میتونه ببره زیر آب

و جون مردمم که اصلا مهم نیست

اگه مهم بود که الان وضعمون این نبود،نه؟!

بازم میگم شاید این خبر صد درصد درست نباشه

اما در کل به قول برشت که تازگی زدم تو خطش:

در دورانی که آشفتگی فرمان می راند و خون می ریزد

 و فرمان آشوب می دهند

و خود سری جای قانون را می گیرد

و آدمیان نا آدم می شوند

هر گز هـــر گـــز مگوئید :

"این طبیعی است"

تا هیچ چیز ساکت ننماید.آدمیان تا با چیزی در آمیخته اند

 و عادیش می پندارند

هرگز توانائی تغییر دادنش را ندارند

پ.ن.

برای میم دلم::

نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست‌تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می کند...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نَبَرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
قیصر امین پور

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳٠
تگ ها :

2

 

 

سلام :-)

توجه کردین چقد قدیما خوب بوده

خدایی همه چی باحال تر بوده ها حتی بین زمان بچگی ما با کوشولو های حالا

چقد فرقه

هوووم یاد آهنگ دلکش افتادم یهو

"شور و حال کودکی بر نگردد دریــــــــــغا :)"

اون موقع عشقا قشنگتر بوده به نظرم یه حیای خوشگلی توی عشق و عاشقیا

وجود داشته ...آخییییی


ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است

ماییم جای دیگر و او جای دیگر است

چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست

جز چشم دل که محو تماشای دیگر است

این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی است

و آن گوهر یگانه بدریای دیگر است

در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست

تسکین ما ز جرعه مینای دیگر است

امروز میخوری غم فردا و همچنان

فردا به خاطرت غم فردای دیگر است

گر خلق را بود سر سودای مال و جاه

آزاده مرد را سر و سودای دیگر است

دیشب دلم به جلوه مستانه ای ربود

امشب پی ربودن دلهای دیگر است 

غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی

آسودگی اگر طلبی جای دیگر است

خلاصه یهویی دلم هوای عشقای قدیمی کرد باوفا ،با صفا ،با .... نمدونم آها با حال


و

پ.ن.از دوستان عزیزم که منو قابل دوستین ...مرسیزبان

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٦
تگ ها :

1

 

 پ.ن. سلام :-)

خوبین ؟قلب

بی ربط :یه جا خوندم

بعله آقا دنیا رو بد ساختن، کسایی که قرآن رو حفظ میکنن بصورت رایگان راهی سفر مکه میشن ولی اونایی که همه آهنگای شهرام شب پره رو حفظن، حتی به یه پارتی مختلط هم دعوت نمیشن...

  
نویسنده : خراباتی ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤
تگ ها :